من و تو

روزی که تورا ببینیم ...به تومیگویم : وسعت دلتنگی ام چه اندازه بزرگ است ،آنقدر که به هر گوشه ای پنا

ه میبرم جایی خالی از آن نمیابم

روزی که تورا ببینم ...به تو میگویم :تمام تنهایی ام را به امید دیدن چشمهایت که پراز شوق و مهربانیست

 صبوری میکنم و گرمی دستانت را به سردی این روزهایم پیوند میزنم

روزی که تورا ببینم ... به تو میگویم :تمام عشقها و محبتهایم بهانه ای بود برای بزرگ کردن دلم و پاک

 کردن احساسم که روزی به تو تقدیمش کنم و هرگز اجازه ندادم لحظه ای چیزی مرا از فکر و یاد تو دور کند

 یا سبب دلبستگی ام بجز تو شود

روزی که تورا ببینم ...به تومیگویم : تمام ورقها و قلمها در شوق تو درزیر دستانم خط خطی میشوند و تمام

 واژه ها آبستن تمامی احساسهایی هستند که هرلحظه عشق تورا در من فوران میکند

تو سراسر شوقی و خیال من ،نقشبند روی تورا به تصویر میکشد

تو سراسر عشقی و فکر من پروانه گونه سویت پر میکشد

تو سراسر مستی و قلب من در حس و هوایت مست میکند هرشب

روزی که تورا ببینم تمام حرفهای یک عمر مانده در سینه ام را و بغض شبانه گلویم را و اشکهای نشسته

 برچهره ام را پیشکشت میکنم تا بدانی در عمق وجودم لانه داشته ای تمام روزهایی که کنارم نبوده ای ..

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/02ساعت 10:44 AM  توسط سارینا و سامان  | 

وقتی یک دختر حرفی نمیزند
میلیونها فکر در سرش می گذرد


وقتی یک دختربحث نمیکند
عمیقا مشغول فکر کردن است

وقتی یک دختربا چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند
یعنی نمیداند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بود

وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو می گوید:خوبم
یعنی اصلا حال خوبی ندارد
وقتی یک دختر به تو خیره می شود
شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ می گویی

وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو می گذارد
آرزو میکند برای همیشه مال او باشی

وقتی یک دختر هر روز به تو زنگ می زند
توجه تو را طلب می کند

وقتی یک دختر هر روز برای تو[اس ام اس ]می فرستد
یعنی میخواهد تو اقلا یک بار جوابش را بدهی

وقتی یک دختر به تو می گوید دوستت دارم
یعنی واقعا دوستت دارد

وقتی یک دختر اعتراف می کند که بدون تو نمیتواند زندگی کند
یعنی تصمیم گرفته که تو تمام آینده اش باشی

وقتی یک دختر می گوید دلش برایت تنگ شده
هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیست


*******

وقتی یک پسر حرفی نمی زند
حرفی برای گفتن ندارد

وقتی یک پسر بحث نمیکند
حال وحوصله بحث کردن ندارد

وقتی یک پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه می کند
یعنی واقعا گیج شده است

وقتی یک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تومی گوید: خوبم
یعنی واقعا حالش خوبه

وقتی یک پسر به تو خیره می شود
دو حالت داره یا شگفت زده است یا عصبانی

وقتی یک پسر سرش را روی پات می ذاره.
آرزو می کند برای همیشه مال او باشی

وقتی یک پسر هر روز به تو زنگ می زند
او با تو مدت زیادی حرف می زند که توجه ات را جلب کند

وقتی یک پسر هرروز برای تو[اس ا م اس ]میفرستد
بدون که برای همه ''فوروارد'' کرده

وقتی یک پسر به تو میگوید دوستت دارم
دفعه اولش نیست[آخرش هم نخواهد بود]

وقتی یک پسر اعتراف می کند که بدون تو نمی تواند زندگی کند
تصمیم شو گرفته که تورو اقلا واسه یه هفته داشته باشه
[مترجم: دنبال یکی دیگه نره البته شاید........]



+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/02ساعت 10:34 AM  توسط سارینا و سامان  | 

دلـــم ...
نه عشق آتشین میخواهد ، نه دروغ های قشنگ .... !
نه سکوت تلخ شاعرانه ...
نه ادعاهای بزرگ ...
نه بزرگی های پُر ادعا .... !
دلم یک فنجان قهوه ی داغ میخواهد ...
و یک دوست که بشود با او حرف زد ... !
سرروی شانه هایش گذاشت وضربان قلبش را شنید ...
+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/02ساعت 10:28 AM  توسط سارینا و سامان  | 

بیاموز


هر گز توان خود را در تغییر دادن خویش دست کم نگیر


و هرگزتوان خود رادر تغییر دادن دیگران دست بالا نگیر


چون زمین میخوری

مواظب باش!!!!!!!!
+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/02ساعت 10:26 AM  توسط سارینا و سامان  | 

خداونداکمکم کن

  خداونداکمکم کن

تا زودتر ببخشم دیرتر برنجم

بیشتر بیاندیشم کمتر قضاوت کنم

بیشتر گوش کنم کمتر حرف بزنم

بیشتردل روشاد کنم کمتردل رو بشکنم

بیشترشادی کنم کمتر غمگین باشم

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/02ساعت 10:26 AM  توسط سارینا و سامان  | 

زندگی همانند جشنی است که ما انسان ها را به آن دعوت کرده اند...

شاید ما راضی به این دعوت نبوده ایم ولی حالا که دراین جشن حضور داریم

باید تا میتوانیم زیبا برقصیم...

+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/26ساعت 8:53 PM  توسط سارینا و سامان  | 



آيا ميدانستيد که: در مجسمه هايي که براي يادبود سربازها ميسازند

اگر 2 پاي اسب بالا باشد آن سرباز در ميدان جنگ کشته شده.

اگر 1 پاي اسب بالا باشد سرباز بر اثر جراحات ناشي از جنگ مرده.

اگر 4 پاي اسب روي زمين باشد آن سرباز به مرگ طبيعي مرده

+ نوشته شده در  شنبه 1391/01/26ساعت 8:50 PM  توسط سارینا و سامان  | 

اگر شما یک سیب داشته باشید و من هم یک سیب


و سیب ها را با هم عوض کنیم،
 

هر دومان همچنان یک سیب داریم


اما اگر شما یک ایده داشته باشید
 

و من هم یک ایده
...


اگر ایده هایمان را با هم عوض کنیم،


آنگاه هر کدام از ما دو ایده دارد
....

جورج برنارد شاو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/23ساعت 11:24 PM  توسط سارینا و سامان  | 

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ یه مشت بادوم میخوریم آخریش تلخ از آب درمیاد.

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ هر موقع میخوای شیک صحبت کنی تپق میزنی !

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ هر چیز خوب تو زندگی یا غیر قانونیه و یا غیر اخلاقی و یا چاق کننده.

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ فرو کردن نی اونجای ساندیس که نوشته " از این قسمت باز کنید" سخت تره و از تهش آسونتر!

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ همیشه کلید آخری توی دسته کلید درو باز میکنه!

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ تو سر برگ امتحان همیشه جلوی نام اسم و فامیلو کامل مینوشتیم بعد تازه میدیدم پایینش نوشته نام خانوادگی !

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ وقتی مردم بهت میگن احمق! در واقع داری راه درست رو میری . . .

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ دست تو کیفت میکنی همه چی دستت میاد جز اونی که دنبالشی!

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ از هر طرف تو ترافیک برم اگزوز خاور تو پنجره ست !

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ خلال دندون هم لای دندون آدم گیر میکنه !

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ آدم تا یه تصمیم خوب میگیره همش دوست داره از شنبه شروع کنه!

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ ملت حرف دروغ رو باور میکنند ولی حرف راست رو نه.

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ یه چیزیو چند وقت استفاده نمی کنی تا میندازیش دور بهش احتیاج پیدا میکنی!

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ وقتی تنها یه نخ سیگار برات باقی مونده سرو ته روشنش میکنی .

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ تا میای توبه کنی موقعیت یه گناه تپل فراهم میشه !!!

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ مهمترین کلمات همیشه نوک زبونت هستند.

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ ما ایرانیا هرچی مشکلاتمون بیشتر میشه بیشتر خودمونو با مشکلات تطبیق میدیم و هیچ تلاشی برای رفع مشکلاتمون نمی کنیم !!!

- نمیدونم چه صیغه ایه ؛ فقط کافیه کنترل تلویزیون رو دستت بگیری تا همه یادشون بیفته میخوان تلویزیون ببینن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/23ساعت 11:14 PM  توسط سارینا و سامان  | 

یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس
 می اندازید . من که نمی خواهم موشک هوا کنم. می خواهم در روستایمان معلم شوم.
دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هوا کنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول، ولی تو نمی توانی به من قول بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا، نخواهد موشک هوا کند!!!
یادش گرامی و روحش شاد
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/01/21ساعت 7:50 PM  توسط سارینا و سامان  | 

مطالب قدیمی‌تر